تبلیغات
جوك جوك
 

عادت بد

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

پسرى کار بدى کرده بود، پدرش او را گرفت و روى زانویش خواباند تا چند ضربه به پشتش بزند. پسر فریاد کشید: پدرت هم تو را کتک مى‏زد؟
پدر: البته، هر وقت کار بدى مى‏کردم.
پسر: پدربزرگ هم او را کتک مى‏زد؟
پدر: البته که مى‏زد. همچنین پدر او...
پسر: حال که این طور است پس ما دو تا باید بنشینیم و با هم به طور جدى مذاکره کنیم تا به این عادت زشت خانوادگى که به ما ارث رسیده است خاتمه بدهیم.

 

() نظرات

 

بستنی فروش

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت: مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.
مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید: حالا اون مرد فقیر کجاست؟
پسرک گفت: سرکوچه است. داره بستنی می‌فروشه

 

() نظرات

 

تاكسی

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

توی یه تاکسی زنی با بچه‌اش و یه مرد تنها نشسته بودن. زن می‌خواست به بچه‌اش شکلات بده!
هی می‌گفت: می‌خوری یا بدم این آقاهه بخوره؟ میخوری یا بدم این آقا بخوره؟
5
دقیقه همینجوری گذشت .آخرش مرده شاکی شد و به بچه گفت: عزیزم تکلیف ما رو روشن کن. اگه می‌خوری من پیاده شم. سه تا کوچه از خونمون گذشته!

 

() نظرات

 

جبرئیل

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

طرف توی خواب جبرئیل رو می‌بینه و شروع می‌کنه به التماس درخواست کردن که: تو رو به خدا، جان مادرت یه کاری کن من توی قرعه‌کشی امسال یه ماشین برنده بشم.
جبرئیل بهش میگه: خیلی خوب. حساب داری تو بانک؟
طرف میگه: نه!
جبرئیل بهش میگه: خسته نباشید!

 

() نظرات

 

مشهدی

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

به مشهدیه میگن: اگه تو یک اقیانوس افتاده باشی و دو تا کوسه از دو طرف قصد خوردنت رو داشته باشن، چیکار می‌کنی؟
مشهدیه میگه: مُرُم نوک درخت.
میگن: مرد حسابی تو اقیانوس درخت کجا بود؟
میگه: مجبورُم، مِفَهمی؟!

 

() نظرات

 

رئیس و کارمند

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

رئیس باهوش + کارمند باهوش = سود
رئیس باهوش + کارمند خنگ = تولید
رئیس خنگ + کارمند باهوش = پیشرفت و ترقی
رئیس خنگ + کارمند خنگ = وقت اضافه در سر کار

 

() نظرات

 

عشق

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

دختر: مامان عشق چیه؟
مادر: هیچی مادر - اینو مردا ساختن تا حق ماها رو ندن!

 

() نظرات

 

دو تا چیز برای ناله

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

یه آدم فلک‌زده می‌گفت: همسر من همیشه از دو تا چیز ناله میکنه. یکی اینکه لباس کافی برای پوشیدن نداره، یکی اینکه جای کافی برای لباساش تو خونه نداره.

 

() نظرات

 

نماز خواندن

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

بچه به زور بابا و مامانش وادار به نماز خوندن شد. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا! اینا من رو به زور وادار کردن نماز بخونم، تو خودت قبول نکن.

 

() نظرات

 

زن ذلیل

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

تو قیامت جبرائیل به مردا میگه: اونایی كه زن ذلیل بودن سمت چپ بقیه سمت راست.
همه میرن سمت چپ فقط یكی نمیره. جبرائیل بهش میگه: چرا تو نرفتی اونور؟
میگه: خانومم گفته وایسا اینجا، تکون هم نخور!

 

() نظرات

 

یک فعل 5 منظوره در لهجه‌ی مشهدی

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

یک فعل 5 منظوره در لهجه‌ی مشهدی:
1-
موبوروم: من برم.
2-
موبوروم: می‌برم (قیچی می‌کنم.)
3-
موبوروم: می‌برم. (مثلا از اینجا می‌برم!)
4-
موبوروم: من برنده میشم.
5-
موبوروم: موی من بور است!

 

() نظرات

 

دیوانه

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

از یک نفر پرسیدن: چرا دیونه شدی؟
میگه:من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت. دختر زنم با بابام ازدواج کرد. پس زنم مادر زن مادر شوهرش شد. دختر زن من پسری زایید که داداش من و نوه‌ی زنم بود. پس نوه‌ی منم بود. پس من پدربزرگ پسرم بودم. پس زن من… وای دیونه شدم!

 

() نظرات

 

قطع برق

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

بر اثر قطع برق در یکی از شهرهای کشور، ده ها تن از هموطنانمان، ساعت‌ها روی پله‌های برقی گیر کردند!

 

() نظرات

 

زن سه شوهره

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

دو شوهر قبلی زن مرده بودن و شوهر سومش هم رو به مرگ بود. حسابی گریه می‌کرد و می‌گفت: کجا میری؟ منو به کی می‌سپاری؟
مرد گفت: به چهارمی

 

() نظرات

 

دعوای خواهر و برادر

نویسنده: مهمد سبحان خامسی

 

مامانی به بچه‌اش میگه: می‌دونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی!
بچه میگه: آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود.

 

() نظرات